روایت فروغ ایمان در برابر طوفان استعمار
داکتر شریف ظریف
پادشاهی که جواهرات خانوادهاش را فروخت، فرزندان خود را به جنگ دیو و هیولا زمان فرستاد، باید توسط استعمار تخریب و بدنام میشد. در سوی دیگر ممد علیجنا بیایمان و بادهنوش، که هرگز در برابر استبداد هند لب نگشود. اما استعمار او را قهرمان خواند، لقب “بنیادگذار ملت” و “معمار کشور جعل” به او بخشید. چرا؟ زیرا قهرمانان راستین چون دوستمحمد خان و اکبرخان، در برابر ظلم ایستادند، و جناح ها در برابرش تعظیم کردند
در تاریخ پرافتخار و پرآشوب وطن، کمتر سخنی از مردانگی امیر دوستمحمدخان گفته شده است؛ پادشاهی که برای آزادی افغانستان، جواهرات همسران، عروسان و دخترانش را فروخت و فرزندانش را به میدان جنگ فرستاد. او با عشقی مقدس به خاک وطن، تمام دارایی شخصی خود را صرف خرید سلاح و تجهیز سپاهیان کرد. او نه تنها پادشاه، بلکه نماد ایمان و غیرت بود فرزندانش را نه به کاخها، که به سنگرها فرستاد. گفت:
“تاج من و خون شما از وطن است.”
و آنان رفتند از جمله وزیر محمد اکبرخان، قهرمانی که تندر غیرت او در کوههای جمرود طنین انداخت
نبرد جمرود: در روز ۳۰ اپریل ۱۸۳۷، زمین جمرود به خون قهرمانان رنگین شد. وزیر اکبرخان با سپاهی اندک و سلاح محدود، بر قلعه تاخت که در دست نیروهای سک بود.
افغانها با ایمانی آتشین و ارادهای پولادین جنگیدند. در نبردی تنبهتن، اکبرخان در برابر سردار افسانهای سکها، مغرور و ستمگر هریسنگ نلوا که همچون هیولایی عظیم بود ایستاد و او را از پای درآورد.
پیروزی جمرود انگیزه سقوط امپراتوری سک ها شد در حالیکه در حمایت خفا انگریز آنها به نیت گرفتن جلالآباد امده بودند و نام اکبرخان را به عنوان قهرمان استقلال افغانستان برای همیشه در دل تاریخ ثبت کرد.
دسیسهٔ استعمار و تحریف قهرمانان: پس از آنکه شمشیر افغان بر سینهٔ استعمار نشست، انگریز میدان نبرد را به میدان تزویر و دروغ تبدیل کرد. آنها که با زور نتوانستند افغانستان را شکست دهند، با قلم و تهمت کوشیدند تاریخش را تحریف کنند. حتی امیر دوست محمدخان را به قتل وزیر اکبرخان نسبت دادند تا میان مردم شک و تردید افکنند. اما تاریخ واقعی میداند: آنکه جواهراتش را برای وطن میفروشد، فرزندش را برای جواهرات نمیفروشد
وزیر اکبرخان، نه تنها فرزند یک پدر مبارز، بلکه نمادی از غیرت و شجاعت افغانستان بود.
او با ایمان و دلی پولادین، در برابر بیحرمتی به خاک وطن ایستاد و مکناتن را از پای درآورد.
حتی دشمنان نیز در برابر شجاعت و ایمان او سر تعظیم فرود آوردند.
گلاب کور، زنی نهایت مشهور از قوم سک در پنجاب، با وجود آنکه وزیر محمد اکبرخان سردار نهایت نامی و شجاع قومش را کشته بود، به شرافت و غیرت او ایمان آورد و او را الگوی رهبری خود میخواند. او بعدها نیز در صف مبارزان ضد بریتانیا ایستاد، نشانه روشن که مبارزهٔ افغانها برای آزادی، فراتر از مرزها و قومیت بود.