چه اهدافی در پس‌منظر رویارویی اخیر پاکستان و طالبان پنهان است؟

March 10th 2026


محمد فرهاد جلال

پاکستان نسبت به طالبان افغانستان به مثابه عمق استراتژیک خود، به‌ویژه در برابر نفوذ هندوستان در افغانستان و منطقه، می‌نگرد. در ادامه حاکمیت مجاهدین در کابل و جنگ‌های داخلی دهه ۱۹۹۰، پاکستان طالبان را به‌عنوان حاکمان افغانستان در دور اول در سال ۱۹۹۶ به قدرت رساند و به رسمیت شناخت تا بساط گروه‌های مجاهدین که دیگر نزد پاکستان تاریخ انقضای‌شان فرا رسیده بود، برچیده شود. طالبان در دور اول تا حد زیاد تحت نفوذ و تاثیر سازمان استخباراتی و دولت پاکستان قرار داشتند و در آن زمان تعامل اندکی با بیرون داشتند. اما با وقوع رویداد یازدهم سپتمبر ۲۰۰۱، سیاست خارجی ایالات متحده امریکا نسبت به حضور القاعده و طالبان در افغانستان حالت بالفعل به خود گرفت. با نگرش به دکترین امنیتی پاکستان، آن کشور همزمان با حفظ روابط با طالبان، به‌عنوان همکار استراتژیک امریکا در امر مبارزه با تروریسم و القاعده تغییر جهت داد.

همزمان با آن‌که رویکرد پاکستان زمینه را برای سرنگونی طالبان فراهم نمود، این کشور برای رهبران طالبان پناه‌گاه‌های امن فراهم کرد. با گذشت مدتی، دوباره طالبان را تجهیز نمود و آنان را در برابر نیروهای ناتو به رهبری امریکا قرار داد. در حالی که ماشین تولید ایدیولوژی جهادی در پاکستان فعال‌تر شد و نیروی انسانی فراوانی را در اختیار گروه‌های جنگی، به‌ویژه طالبان، قرار می‌داد. در کنار این، پاکستان با استناد به محاسبات امنیتی خود می‌دانست که زمان خروج نیروهای ناتو فرا رسیده است؛ بناً زمینه را برای مذاکرات مستقیم میان امریکا و طالبان فراهم کرد، در حالی که سازمان استخباراتی آن کشور سعی می‌نمود در برنامه‌های مذاکراتی طالبان با ایالات متحده امریکا دخالت مستقیم داشته باشد؛ اما در نهایت چنین نشد. با وصف همه، این رویکرد پاکستان در تعامل با طالبان از جمله عواملی بود که منجر به تضعیف نظام جمهوریت شد و سپس زمینه را برای سقوط دولت افغانستان فراهم نمود.

رژیم طالبان در دور دوم براساس توافق‌نامه دوحه در اگست ۲۰۲۱ به قدرت رسید و به‌گونه مستقیم با امریکایی‌ها در تعامل قرار گرفت. این‌بار هیات طالبان تا حدی مستقلانه با هیات امریکایی مذاکره نمودند و کم‌تر به سخنان دستگاه استخباراتی پاکستان گوش می‌دادند. طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) با شباهت ایدیولوژی و از بدو تاسیس، در واقع بدنه‌ای از ساختار طالبان بوده‌اند. این گروه با پیروزی طالبان در افغانستان به یک دردسر برای حکومت پاکستان مبدل شده و امنیت آن کشور را به چالش کشیده است. طالبان پاکستان بخش جدانشدنی از طالبان افغانستان به‌شمار می‌روند و مورد حمایت نیز قرار می‌گیرند؛ چیزی که پاکستان از سوی طالبان افغانستان توقع ندارد که در خاک افغانستان رخ دهد. هرچند پاکستان بارها از طالبان افغانستان خواسته است تا از تی‌تی‌پی حمایت نکرده و زمینه حضور رهبران آن‌ها را در نقاط مرزی افغانستان و پاکستان فراهم نکند، اما در مقابل طالبان افغانستان بارها از حمایت تی‌تی‌پی به‌گونه‌ای انکار نموده و آن را به موضوعات داخلی پاکستان مربوط دانسته‌اند.

این در حالی است که تیره‌گی روابط پاکستان و طالبان از تنش‌های لفظی آغاز شده و تا درگیری‌های مسلحانه در نقاط مرزی دو کشور ادامه یافته است. افزون بر هدف قرار دادن تاسیسات نظامی طالبان، پاکستان بارها مناطقی مسکونی در ولایات سرحدی افغانستان و حتا در کابل را مورد حملات هوایی قرار داده است که منجر به کشته شدن ده‌ها تن از افراد ملکی شده است. اما پاکستان برای توجیه این حملات در خاک افغانستان، آن را حق مشروع خود در مبارزه با تروریسم قلمداد می‌کند. در مقابل، طالبان نیز حملاتی را بر مناطق مرزی و پوسته‌های پاکستان انجام داده‌اند. هرچند این درگیری‌ها در گذشته زودگذر بوده و پس از مدتی روابط دوباره به حالت عادی باز می‌گشت؛ اما درگیری‌های اخیر که چند روزی را دربر گرفته است، احتمالاً متفاوت‌تر از دوره‌های گذشته است. پاکستان یک‌بار دیگر حمایت و اعتماد ایالات متحده امریکا را با خود دارد. در کنار این، رییس‌جمهور امریکا پس از به قدرت رسیدن در دور دوم، بارها از واپس‌گیری تجهیزات نظامی امریکا که نزد طالبان باقی مانده است یاد کرده است.

به نظر می‌رسد پاکستان با استفاده از این وضعیت ماموریت گرفته است تا تجهیزات نظامی امریکایی که در افغانستان باقی مانده است را با انجام حملات هوایی و به بهانه مبارزه با تروریسم از بین ببرد. در حالی که ایالات متحده امریکا برای آن‌که بتواند روابط خود با طالبان را ـ که در شرایط حاضر همسویی نسبی با منافع آن کشور دارد ـ حفظ کند، با تغییر رویکرد و تعامل با دولت پاکستان می‌خواهد تجهیزات به‌جا مانده امریکایی را از بین ببرد تا «هم لعل به دست آرد و هم دل یار نرنجد». در کنار این، پاکستان تلاش می‌کند امتیازاتی را نیز از امریکا به دست آورد؛ به‌ویژه آن‌که این کشور در وضعیت نامناسب اقتصادی قرار دارد و بیرون آمدن از این حالت بدون همکاری ایالات متحده امریکا دشوار خواهد بود. با توجه به این دلایل، می‌توان گفت اهداف پوشیده‌ای در پس‌منظر جنگ اخیر پاکستان و طالبان وجود دارد که قرار ذیل است:

اول
در صورتی که جنگ واقعی باشد و میزان تلفات و مداخلاتی که پاکستان در این چند روز از طریق حملات هوایی بر افغانستان وارد کرده است در نظر گرفته شود، روابط دیپلماتیک باید قطع و سفارت‌خانه‌های دو کشور بسته می‌شد. اما چنین نشده و طالبان تنها به احضار سفیر پاکستان در کابل اکتفا نموده‌اند. براساس عرف و قواعد بین‌المللی، زمانی که یک کشور بر کشور دیگری حمله می‌کند و این حملات تداوم می‌یابد، پس از عمل بالمثل که جنبه حقوقی دارد، قطع روابط دیپلماتیک بر مبنای کنوانسیون ویانا ۱۹۶۱ گزینه‌ای قابل پیش‌بینی خواهد بود. هرچند طالبان در زمینه عمل بالمثل حملاتی را در نقاط مرزی انجام داده‌اند، اما به نظر می‌رسد که آن نیز گزینشی بوده است.

دوم
از دیگر مواردی که غیرواقعی بودن این جنگ را نشان می‌دهد، موضع‌گیری غیرروشن و متزلزل مقامات طالبان است. رهبری جنگ را افراد رده دوم وزارت دفاع و داخله طالبان به عهده دارند. در کنار این، تا حال هیچ موردی از بمباران بر رهبران طالبان گزارش نشده است. این خود بیان‌گر آن است که جنگ براساس یک سناریوی از پیش تعیین‌شده پیش می‌رود.

سوم
خاموشی رهبر طالبان نیز قابل توجه است؛ کسی که در گذشته جنگ با پاکستان را غیرمشروع دانسته بود. اگر این جنگ واقعیت دارد، پس چرا رهبر طالبان تا حال هیچ‌گونه ابراز نظری نکرده است؟ در حالی که در اثر بمباران پاکستان در مناطق مختلف، ده‌ها تن از افراد بی‌گناه و غیرنظامی کشته و زخمی شده‌اند. هرچند مقامات پاکستان گاه‌گاهی درباره وضعیت امنیتی آن کشور ابراز نظر کرده‌اند و مقامات طالبان نیز درباره پیامدهای آن سخن گفته‌اند، اما به نظر می‌رسد بسیاری از این موضع‌گیری‌ها برای انحراف اذهان عامه بیان شده است.

به نظر می‌رسد که به تعقیب سه سفر مکرر عاصم منیر، رییس ستاد ارتش پاکستان، به واشنگتن در سال ۲۰۲۵، پاکستان براساس دستور دولت امریکا عمل نموده و از بین بردن تجهیزات به‌جا مانده بخشی از ماموریت آن کشور بوده است. هرچند ایالات متحده در حال حاضر نمی‌خواهد طالبان را کنار بزند و حفظ وضعیت موجود را بیش‌تر همسو با منافع خود در منطقه می‌بیند، اما پاکستان با نقش ابزاری باز هم از این وضعیت به نفع خود استفاده می‌کند.

با توجه به شکل‌گیری سیاست‌های اخیر پاکستان نسبت به وضعیت کنونی افغانستان، برقراری روابط پاکستان با شماری از مقامات پیشین و رهبران جهادی افغانستان می‌تواند به‌عنوان یک اهرم فشار بر عملکرد طالبان در برابر خواست‌های پاکستان به‌شمار رود. پاکستان باز هم از هر ابزار ممکن برای تامین منافع خود استفاده نموده و این‌بار نیز رهبران جهادی و برخی مقامات پیشین دولت افغانستان را که با منافع پاکستان همسویی دارند، با روش‌های گوناگون در برابر نظام فعلی فعال ساخته است. به‌عنوان مثال، دولت پاکستان از آنان در نشستی تحت عنوان «نخستین گفتمان منطقه‌ای به سوی وحدت و اعتماد» در تاریخ ۲۹ تا ۳۰ سپتمبر ۲۰۲۵ در اسلام‌آباد میزبانی نمود.

در نهایت، جنگ اخیر پاکستان و طالبان با توجه به نشانه‌ها و مواردی که بیان شد، بیش از آن‌که واقعی باشد، جنبه ابزاری و غیرواقعی آن برجسته به نظر می‌رسد. رژیم طالبان از یک‌سو با عدم مشروعیت بین‌المللی روبه‌رو است و از سوی دیگر به تجهیزات پیشرفته نظامی، به‌ویژه نیروهای هوایی منظم، دسترسی ندارد. از دیدگاه نظامی نیز حفظ یک جبهه جنگ تمام‌عیار و دوام‌دار با پاکستان برای طالبان امری نامتقارن به نظر می‌رسد. در عین حال رهبران طالبان به خوبی از حساسیت این موضوع آگاه‌اند و می‌دانند که با توجه به نفوذی که پاکستان در شکل‌گیری گروه‌های مجاهدین، طالبان و سایر جریان‌ها داشته است، تقابل مستقیم با پاکستان می‌تواند عواقب ناگواری برای آنان به همراه داشته باشد.